خرید بک لینک

از بس دوستانم توقع بیجا دارند.

از بس به دوستانم نَه نَگفتم.

بخاطر رفتار نادرست دوستانم با من که البته باعث این رفتار خودم هستم.

به دوستم گفتم : چطور از دست دوستانم فرار کنم؟؟؟

گفت : به سادگی!!!

گفتم : یعنی چه ..... چطور؟؟؟

گفت : به همان سادگی چند لحظه پیش که از تو درخواستی داشتم و قاطعانه گفتی نَه.....

اندکی فکر .....

به خودم آمدم .....

متوجه شدم چند لحظه پیش عصبانی بودم و او در آن حالت از من درخواست نابجایی داشت و من بخاطر عصبانیت گفتم نَه..... انجام نمی دهم.....

وای که چه خوب و بجا گفتم

همچنین متوجه شدم که چه ساده است.

چه ساده می توان قاطع بود ، فقط رودربایستی را باید کنار گذاشت.

به خودم می گم : ((همیشه انسانهای موفق ، انسانهایی قاطع در رفتارشان هم هستند))

و البته.....

برای اینکه عذاب وجدان نگیری باید.....

با هرکس همانند خودش برخورد کنی و حتی بهتر از خودش.....

اگر یک قدم برایت برداشت تو باید دو قدم برایش برداری

این قدم ها می توانند هم خیر باشند هم شَر!!!

البته شَر را می توانی برای رضای خداوندِ بخشنده و مهربان ببخشی

اما.....

اما نکند که این بخشش دوباره برای دوستانت ایجاد شُبهه کند؟!؟!؟!

که تو همیشه می توانی ببخشی.....

که در این صورت ای وای.....

+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۴/۱۹ساعت 15:43 توسط حسن کردبچه |

برچسب: گاهی,نَه, نویسنده: هیراد حسینیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:54

صفحه بندی